نگاهي به اوضاع ائتنيكي و فرهنگي

 

آذربايجان باستان ( از آغاز تا اوايل ميلاد )

 

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني tohidmelikzade@yahoo.com    

 

بررسي دقيق اوضاع ائتنيكي آذربايجان باستان مي تواند پاسخگوي بسياري از مسائل و سئوالات ائتنيكي و فرهنگي آذربايجان معاصر باشد چرا كه فرهنگ بشري عليرغم دارا بودن خصوصيات ديناميكي دراز مدت و تغييرات گاهاً زياد ، نمي تواند كلاً اثرات فرهنگي هزاران سال قبل خود را به ديده فراموشي بسپارد.

براي بررسي اوضاع ائتنيكي آذربايجان لاجرم بايد به مطالعات باستانشناسي نيز استناد كنيم و در اين جاها بررسيها از نوع بشري شروع مي شود كه معروف به انسانهاي نئاندرتال هستند. غار ها و مغازه هاي موجود آذربايجان نشاني است از سكونت انسانهاي غارنشين در اين غارهاي باستاني كه حائز اهميت فراواني هستند. غارهاي تام تاما در كوهستانهاي مابين سلماس و اورميه يا غار “ آزيخ” در بخش فضولي قره‌باغ در شمال رود ارس از اين قبيل هستند.

در غار آزيخ در عمق 14 10 متري روي هم رفته ده لايه كه در طي هزاران سال مسكوني بوده‌اند شناسايي شده است. باستان شناسان توانسته اند در لايه پنجم غار قطعه‌اي از فك يك موجود انسان نما بدست آورند كه داراي استخوانهاي زمختي بوده و از نظر ويژگيهاي آنتروپولوژي شباهتهايي با انسان هاي سين آنتروپ ، هايدلبرگ و نئاندرتال دارد. عده‌اي اين استخوان را با يك موجود خيلي باستاني كه در حدود دو ميليون سال قبل مي زيست ، كه بقايايش در آفريقاي شمالي هم ديده شده قابل قياس دانسته و به آن نام “ آزيخ آنتروپ ” داده‌اند. در اين لايه همچنين بقاياي گودالي نيز بدست آمده است كه مي توانسته به عنوان اجاق مورد استفاده قرار گيرد. متخصصين آنرا مربوط به اوايل دوران يخبندان ميندل دانسته‌اند.

در غار تام‌تاما در كوهستانهاي جنوب سلماس نيز پروفسور كارلتون.س.كوون ( 1919 ) استخوان‌هايي از گاو ، گوسفند، بز، اسب، گورخر، انواع مرغ، لاك پشت و غيره بدست آورده كه حاكي از يك محيط جنگلي بوده و با توجه به اين شواهد مي توانسته زيستگاه گروهي از انسانهاي نئاندرتال منزوي در آنجا باشد. جالب اينجاست كه محمود كاشغري اين انسانهاي منزوي را “ كئييك كيشي ” ناميده است. فعاليتهاي باستانشناسي آينده در آذربايجان در غارها و سكونت گاههاي قديم انسانها مي تواند حضور انسانهاي از نوع نئاندرتال ديگري را در چهارگوش آذربايجان ثابت كند. با اينحال نمي توان از اين اكتشافات وابستگي قبيله‌اي و نژادي آذربايجانيان باستان را مشخص كرد كمااينكه اين امر در هر نقطه جهان نيز امكان ناپذير است.

 

قديمي ترين محل استقرار بشري در آذربايجان:

قديمي ترين محل استقرار بشري با مشخصات يك دهكدة قديمي در آذربايجان در شهر سلماس قرار دارد. اين مكان باستاني در شمال شهر سلماس در كوي فرهنگيان در محلي كه امروزه “ كؤل تپه ” ناميده مي شود قرار دارد. لايه هاي فوقاني اين روستاي باستاني نشاني از استقرار سه دوره فرهنگي دارد كه علائم آن هم عصر با تمدن هاي حاجي فيروز دالما در منطقه سولدوز و برتر قديم در نخجوان است و اين تمدن ها به ترتيب مربوط به هزاره هاي 4 و 5 و6 قبل از ميلاد هستند. با توجه به شواهد موجود در اين دهكدة باستاني، حداقل عمر اين مكان باستاني نه هزار سال برآورد مي گردد.

 

سومري ها قديمي ترين اقوام باستاني آذربايجان:

مي توان قديمي ترين اقوام ساكن در آذربايجان را اقوام سومر دانست كه روايت‌ها و افسانه هاي مختلف آنها در بين النهرين كشف شده حاكي از سكونت سومريان در آذربايجان مي باشد. دانشمندان همچنين با بررسي نوشته هاي سومريان متأخر در بين النهرين به التصاقي بودن زبان سومريان پي بردند ولي چون نتوانستند يا بلكه نخواستند ارتباط زبان سومري را با زبان تركي بعدي و حتي ساير اقوام آلتاييك بيابند نام اين دسته را با اصرار تمام آسيانيك/ آزيانيك گذاشتند. ژ.اوپر (1905 1825 ) نخستين زباشناسي بود كه موضوع قرابت بين زبان هاي خانواده آلتاي و زبان سومري را پيش كشيد. بعد از او زبانشناس نامي   فريتز هومئل ( 1936 1854 ) ابتدا زبان سومري را از نوع زبانهاي آلتاي شمرد سپس پيش رفته سومري ها و اكدي ها را يك قوم مشترك آلتاي ناميد. وي در دهه هاي نخستين سده 20 ميلادي با برابر نهادن واژه‌هاي سومري و تركي و توضيح ، در حدود سيصد و پنجاه واژه سومري به كمك زبان تركي بر ارتباط زبان سومري با لهجه هاي مختلف زبان تركي تأكيد و حتي از خودش يك جمله تركي ساخت كه منشا سومري داشت . در بررسي هاي مختلف سومر شناسي نقش كتاب وزين و گرانقدر ديوان لغات تركي در برقراري پيوند بين زبان سومري ( پروتو توركي ) و زبان تركي بسيار ارزشمند بود.

وي از مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه شاخه‌اي از اجداد باستاني اقوام ترك در حدود هفت هزار سال قبل از وطن خود در آسياي مركزي و مناطق اطراف درياي خزر حركت كرده و در آذربايجان و آناطولي ساكن شده سپس عده‌اي از آنان به علل نامعلوم به جنوب ( بين النهرين ) مهاجرت كرده و در آنجا تمدن عظيم سومري را پديد آورده‌اند. چنين به نظر مي رسد سومريان ساكن در آذربايجان تمدن عظيم       “ ارته/آرتا ” را در غرب آذربايجان بوجود آوردند. آثار باز مانده از زبان سومري متاخر نشان مي دهد كه زبان تركي در آن اعصار چگونه بوده است. در سال 1930 م سردار اقبال عليشاه با با توجه به مطالعات دانشمندان و همچنين تحقيقات خويش به اين نتيجه رسيد كه سومري ها از نژاد مغول بودند و احتمال مي‌دهد كه امروزه بقاياي آنان را بتوان در قسمتي از تركيه و افغانستان يافت. با اين تحقيقات اوليه، اساس بررسي ارتباط بين سومري و تركي بنا گذاشته شد. بعدها دانشمندان مختلف نظير “ آيدين ممدوف” “ توفيق حاجي يوف ” از آذربايجان در كتابهاي ( آذربايجان ديلي نين ائركن تاريخينه دايير ماتريال لار، آذربايجان فيلولوگييا سي مسأله لري ، باكي 1989 ) و (آذربايجان ادبي ديلي نين تاريخي ، باكي 1990 ) با برابر هم نهادن لغات سومري و تركي بر اثبات خويشاوندي آنها كوشيدند. همچنين پروفوسور عثمان نديم تونا با بررسي بيش از صد و پنجاه لغت ، زبان هاي سومري و تركي را مقايسه و تشابه آنها را نشان داده است (سومر- تورك ديل لري نين تاريخي ايگلي سي ايله تورك ديلي نين ياشي مسأله سي ، آنكارا 1990 ) همچنين اولجاس سليمان عالم مشهور قزاقي با برابر نهادن بيش از 60 لغت به اين نتيجه رسيده است.

پاره اي از اين لغات متشابه و تعين هم عبارتند از :

اما (آنا)، به ير(بايئر)، قين(قيز)، آنا ، آتا ، آغار(آغيرما)، آشنا(آشاغي)، قاش(قاچ)،‌ فيشيق(ائشيك)، زيبيق(چيبين)، شوبا(چوبان)، تيبير(ده مير)، اود(اود)، اوش(اؤچ)،‌ تابولا (تابلو)، تامقا(دامغا)، دينگير(تنگري/تانري)،‌ كاش(قاچ از مصدر قاچماق) و س.

از ديگر سوپاره اي  خصوصيات اجتماعي فرهنگي سومريان ارتباط آنان را با فرهنگ عمومي تركان مشخص كرده و ثابت مي كند كه سومريان از اقوام باستاني ترك مي باشند به عبارت ديگرقديمي ترين تركان شناخته شدة جهان هستند. پاره اي ازاين خصوصيات عبارتند از : تشكيل مجلس شوراي اقوام ترك (قوريلتاي) كه از باستاني ترين زمان (دوره سومري ها) تا زمان حال ادامه داشته و به تدريج اين رسم و شيوه حكومت به ساير ملل هم رفته و امروزه اساس دموكراسي جهان شده است. در قوريلتاي سومري  كه متشكل از سالخوردگان سومر بود فرمانروا انتخاب و حتي خلع مي شد و درباره مسائل عمده سياسي مانند اعلام جنگ يا صلح با خاقان سومري به گفتگو مي پرداختند. همچنين طرز دفن مردگان سومري و ايجاد كورقان‌هاي مختلف براي تركان سومر شباهت فوق العاده اي با كورقان‌هاي امروزين تركان دارد. شلك خانه هاي سومري نيز قوسي شكل بوده و تداعي كننده چادرهاي تركان مي باشد. از ديگر سو معابد مرتفع سومري (زيگورات)ها برروي بر روي تپه ها ساخته مي شد. زيگورات هاي سومري شايد تمثيلي از كوه در جوامع مدني ترك مي باشد.

يك هزار سال قبل از آنكه عبريان تورات خود را بنويسند و يونانيان ايلياد و اوديسه را بوجود آورند، در ميان سومري ها ادبيات غني و پرمايه اي رواج داشته كه شامل اساطير، داستان هاي حماسي و سرودهاي مذهبي و مراثي و مجموعه هاي متعدد امثال و افسانه ها و مقالات بود.

حماسه مشهور “ قيل قميش ” سومري نيز نخستين حماسه اي است كه از بشر باستاني به يادگار مانده و كمابيش در افسانه هاي بعدي تركي و ساير ملل اثر گذاشته است. اساس اين داستان در جاودان ساختن انسان و دور ساختن مرگ از انسان مي باشد. بنابه افسانه هاي قديمي در ميان تركان قزاق ، ده‌ده‌قورقود بعد از آنكه آماده شدن گور خود را در خواب مي بيند براي فرار از مرگ از دياري به دياري مي رود و در هر ديار با گوركن هاي خود روبرو مي شود و سرانجام از سرناچاري به وطن خود باز مي گردد و فرش دويي خود را روي آب سير دريا مي گسترد و با نواختن قوپوز ، خواب را به مدت چند روز از خود دور مي كند اما عاقبت خواب بر وي چيره شده و مرگ در هيئت پشه اي قلب او را گزيده و ده‌ده‌قورقود نيز همچون ساير انسانها به سراي باقي مي شتابد. صورت ديگرداستان را دركتاب ده‌ده‌قورقود درداستان “‌ده‌لي‌دومرول ” داريم. در اين فصل نيز دومرول سعي در مبارزه با مرگ مي كند عاقبت در مي يابد كه انسان فاني است. در داستاني از مولوي حكيم و شاعر ترك شخصي براي دفع مرگ به سليمان نبي پناه مي برد و ماجراهايي در اين حول وحوش رخ مي دهد. بي شك مولوي كه خود اصلاً ترك بود از  طريق ادبيات شفاهي تركان به اين موضوع گسترده آشنايي داشته است. اوميت كافتانچي اوغلو نيز رگه هايي ازداستان قيل‌قميش را در داستان كوراوغلو كه جزو محبوبترين داستانهاي حماسي تركان معاصر مي باشد ذكر مي كند.

جداي از اين شباهتها بسياري از كلمات خاص در اين اسطوره ، تركي يا بسيار به كلمات امروزين تركي شبيه است. در داستان قيل قميش نام الهه عشق ايشتر/ايشتار است كه همان ايستر و از مصدر  ايستمك تركي امروزين مي باشد يا كلمه ميشو در اين داستان به معناي كوه آمده و جالب اينكه “ ميشو ” نام كوهي رفيع در مرند آذربايجان مي باشد و دهها لغت مشابه اينها.

امروزه بسياري از اعياد و مراسم هايي كه در ميان تركان و ساير اقوام ديده مي شود يادگاري از سومريان پروتو تورك مي باشد. مانند عيد سال نو. به عقيده دكتر مهرداد بهار،  خداي شهيد شونده سومري يا “ دوموزي ”  در پايان هر سال كشته شده و سر سال نو دوباره متولد مي شود. تركان قديم زايش اورا جشن مي گرفتند چون با زايش او گياهان و دانه ها مي روييدند. جالب اينجاست كه امروزه اقوامي اين عيد را از آن خود دانسته و عيد تركان را تقليدي از عيد خويش مي دانند.

عيد سال نو در آذربايجان با نام جمشيد پيوند خورده است. چنين نقل مي شود: چون جمشيد به آذربايجان رسيد براي وي تخت مرصعي در جانب شرق نهادند و وي تاج بر سر نهاد همين كه آفتاب طلوع كرد اولين شعاع نور كه بر انتهاي تاج افتاد مردم جشن گرفته و آنروز را يئنگي گون يا نوروز نام نهادند. از ديگر سو بررسي هاي باستانشناسي در ميان تمدن هاي اينكا و آزتك آمريكا نشان مي دهد كه اعلام سال نو در ميان آنها نيز كاملاً روش نجومي داشته است. بدين ترتيب كه آنها در معابدشان سوراخهايي تعبيه كرده و در روز و ساعتي كه شعاع نور مستقيم وارد اين سوراخ شده و از آنجا به نقطة مشخصي در كف معبد مي‌تابيده‌ سال نو اعلام مي گرديد. اين مي تواند اساسي براي اين موضوع باشدكه اجداد سرخپوستان چند هزار سال قبل شايد همزمان با كوچ سومري ها ، از طريق تنگه برينگ به آمريكا رفته و اساس تمدن آزتك و اينكا را پايه ريزي كرده‌اند. مطالعه تطبيقي زبانهاي اينكايي و چوواشي يك لهجه از تركي نشان مي‌دهد كه بيش از 120 لغت و تركيب زبان اينكايي به سادگي با 170 لغت چوواشي قابل ترجمه است.

امروزه محققين معتقدند زبان سومري ( تركي باستان ) علاوه بر تأثير در تركي معاصر در زبانهاي آسيايي و گاهاً اروپايي نيز تأثير داشته است. مثلاً دكتر پرويز ناتل خانلري كه مؤلف تاريخ زبان فارسي است معتقد است كه مي توان لغات سومري(پروتوتوركي) بسياري از زبان فعلي فارسي استخراج كرد.

 

 

تمدن صخره اي:

جاي جاي سرزمين آذربايجان محل استقرار مكانهايي است كه امروزه در ميراث فرهنگي بشري جايگاهي ويژه يافته است. اين مكان ها غارهاي مصنوع بشري براي عبادت و استقرار مي باشد. جوامع غار نشين طي قرون و اعصار ما قبل تاريخ نوعي معماري بوجود آورده اند كه كمتر شناخته شده اند و مهارت و تدبير كم نظيري را نشان مي دهند .غارنشينان اوليه در عصر نو سنگي يعني زماني كه جوامع از شكاردست كشيده به زراعت و گله داري پرداختند مي زيستند.

در آن دوران حفر صخره براي ايجاد پناهگاه ساده تر از ساختن آن بود اما اين كار مستلزم درك عميق عوامل طبيعي محيط و همچنين قابليت شايان توجهي براي انطباق با آن بود .

يكي از جالبترين انواع اين معماري سنتي غارنشيني مقدس است . معابد زير زميني ، سردابه ها و دخمه‌هاي مخصوص خاكسپاري كه در صخره ها كنده شده اند ميراث عظيمي از نياكان مارا تشكيل مي‌دهند كه براي عبارت طرح ريزي شده و نشان مي دهند كه چگونه قوه تخيل بشر صخره را بسان نوعي پناهگاه استوار و خلل ناپذير مي انگارد.مطالعة تاريخي اجتماعي اين غارها و دخمه ها و ثبت آنها در شماره ميراث فرهنگي بشري يك وظيفه براي ما آذربايجاني ها به شمار مي رود .

مي توان ، خانه هاي كندوان تبريز ، دخمه هاي هؤده ر، قارني ياريق ، زينجير قالا در سلماس معبه فخريكا در مهاباد را از جمله اين ميراثها شمرد.

 

نگاهي به تمدن آندرونووا:

جاي جاي آذربايجان مأواي آثاري منقوش در صخره ها و كوههاي برافراشته ايست كه اين نقوش گوياي حضور تاريخي بشر اوليه در اين مكانها مي باشد . انسانهاي باستان با طرز تفكر خاص خويش ، خالق اين آثار مادي و معنوي هستند .مطالعة اين آثار طرز تفكر انسانهاي باستان آذربايجان را به وضوح بيان مي‌كند .نقوش مختلف صخره اي در شمال و جنوب آذربايجان تماماً به تمدن سرتاسري آندرونووا متعلق هستند. تمدن آندرونووا تمدني است عظيم و سرتاسري مربوط به تركان باستان كه شاخص اصلي آن وجود تصاوير حيوانات شاخ دار نظير گوزن ، بزكوهي ، قوچ و غيره و انسان شكارچي با نيزه و كمان مي باشد.

شاخ در ميان تركان قديم و به طبع آن در تمدنهاي بعدي تركان نيز از اهميت فراواني داشته و علامت قدرت و اقتدار بوده است .همين موضوع در علامت رسمي تركان نيز ظاهر شده و بصورت هلال ماه در آمده است. مثالهاي زيادي از تركان باستان در اين مورد قابل ذكر است . مثلاً در ميان عيلاميان پروتوتورك كه در همسايگي آذربايجان در خوزستان فعلي مي زيستند شاخ از اهميت زيادي برخوردار بوده است. در سنگ نبشته اي مربوط به عيلامي ميانه شاخ جزء مهمي از هر معبد بوده و نهاد الويت آن زمان بوده است. به طوري كه شاه شيلهاك اينشوشيناك در قرن دوازده قبل از ميلاد افتخار كرده است كه بيست معبد شاخي را حفظ و دو باره سازي كرده است . پانصد سال بعد آشوربانيپال با افتخار به ما اعلام مي كند كه در جريان فتح شوش ، شاخ هاي برتري ريخته گري شده را از زيگوراتها معابد مذهبي تركان باستان بركنده است. خاقان هاي عيلامي ها ، خدايان و صاحب منصبان عيلامي نيز همگي داراي تاج و كلاههاي شاخدار بوده‌اند. سومريهاي پروتوتورك هم داراي چنين رسم دامنه داري بوده‌اند: “ نين قيرسو ” كه داراي شخصيتي خدايي بوده تاج شاخدار بر سر داشت. اكثر اشياء موجود در موزة تهران ( ايران باستان ) كه مربوط به تركان باستان مي باشد داراي نقوش با تاجهاي شاخدار مي باشند. در آثار تركان بعدي ( مانناها ، ساكاها ، اورارتوها و ) نيز اشياء منقش به انسانهاي با كلاه شاخدار به چشم مي خورد. در افسانه ها و داستانهاي قديمي كه در ميان تركان رواج داشته شخصيتهاي افسانه اي براي ارائة قدرت و اقتدار خويش با تاج هاي شاخدار ظاهر مي‌شوند. مثلاً رستم و اسكندر در داستان بوينوزلو اسكندر .

در ميان اشكانيان نيز شاخ سمبل اقتدار بوده و اين يه تدريج تبديل به حلقه شده است. ساسانيان نيز همين رسم را ياد گرفته‌اند. در نقوش خان تختي سلماس ، حاكمان مغلوب آذربايجان حاقه هاي اقتدار آذربايجان را تسليم حاكمان ساساني مي كنند.

در تركان بعد از اسلام و حتي معاصر نيز اين سمبل به شكل ديگري به چشم مي خورد و چيزي از اهميت آن كاسته نمي شود. مثلاً شاه اسماعيل خطايي اقتدار خود در آذربايجان را با تزئين مناره اي با شاخ قوچهاي شكاري در شهر خوي به نمايش مي گذارد. امروزه در بام بسياري از خانه هاي روستايي آذربايجان شاخ قوچ به عنوان نماد برتري و قدرت و دفع كننده بلاها با شكوه هر چه تمام تر خودنمايي مي كند.

همين سنت مردمي تركي به ميان فارس ها نيز رفته است. ازرقي هروي مي نويسد:

هربرج و هرحصار كه شاخ گوزن داشت                       پنهان شد از نهيب خونگ تـو در حصار

امروزه نقوش مربوط به تمدن آندرونوا در اطراف زنگه‌زور ، كلبه جر، قره‌داغ ، ساوجبلاغ و قبوستان به چشم مي خورد.

 

هورري‌ها در آذربايجان:

به استناد يافته هاي باستانشناسي هورري ها اولين قوم مشخص صاحب دولت در آذربايجان بودند. اقوامي كه به زبان هورياني hurrohe از زيرگروههاي زبانهاي التصاقي، هم خانواده با زبان تركي- سخن مي گفتند چهار هزار سال قبل ( هزاره دوم قبل از ميلاد ) در آذربايجان ، آناطولي و شمال بين النهرين پراكنده بودند.

هورري ها ساليان بعد در اثر تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي به نام “ ميتاني ” تن در دادند و در تاريخ آذربايجان به شكل “ ميتاني” ها ظاهر شدند. اين تغيير و تحول اسامي در تاريخ عمومي ترك بسيار رايج است و مثالهاي بيشمار دارد. ميتاني ها را هرودوت “ ماتي نر ” ، استرابون “ ماتيانر” ناميده اند. اين نام در تورات “ ميديان” و در قرآن در سوره اعراف آيه 85 به شكل “ مدين ” آمده است.

علاوه بر بسياري از مظاهر بارز تمدن هورري ها و ميراث فرهنگي اين قوم پروتوتورك در آذربايجان و آناطولي معاصر معروفيت اين قوم در پرورش اسبهاي اصيل ماشين جنگي آنروزگار شهرة عام و خاص بوده است. آنها وسايل و لوازم خانگي خود را با نقش اسب تزئين مي كرده و از آن لذت مي بردند. چارلز‌بورني رئيس هيئت حفاران هفتوان تپه سلماس از نمونه اي منقوش سفالي يك ارابه با دو اسب مربوط به تمدن هوريان در سلماس گزارش مي دهد و به احتمال زياد امروزه در موزه هاي اروپايي استقرار يافته است. در سال 1924 ميلادي نيزدرناحية ماكو  ظرفي به شكل اسب پيدا شده است كه پاهاي آن شكسته بود. در روي اين ظرف گلي پخته شده نيز تزئينات زين و برگ ديده مي شود. روي دهانه آن يك گل سه پر نقش شده بود. روپوش اسب بصورت نمدي با نقوش متعدد و با نهايت دقت مجسم گرديده بود. موضوع نقوش روپوش ، مجلس شكاري است. اسبي به دنبال گوزني روان است و پرندگاني كه در ميان گل هاي مصنوعي نقش شده است در پروازند.

گفتني است در سنت تركها ، اسب وفادارترين رفيق ، يار و شريك پيروزي ها ، هشدار دهنده و مشاور ، رهانندة قهرمان و هم شأن او شمرده مي شده است. اسبها نيز همچون جنگاوران در پايان جنگها طي تشريفاتي خاص به خاك سپرده مي شدند. هم اكنون چند گور اسب در آناطولي وجود دارد كه زيارت مي شوند. در آذربايجان نيز مكانهاي مقدسي محل غيب اسب افراد نامي آذربايجان شمرده مي شود مانند درياچه ساوالان محل غيب اسب بابك. پدر گرامر زبان تركي “ محمود كاشغري ” در كتاب ديوانلغات الترك نيز اسب را “ بال ترك ” ناميده و عبدالرشيد بن صالح بن نوري باكويي مؤلف كتاب        “ تلخيص الاثار في عجايب القطار ” نوشته است كه تغزغزها ( تركان اوغوز ) اسب را مي پرستيدند. در افسانه هاي تركي نيز سخن از اسب فراوان رفته است. در داستان شاه اسماعيل ، وي از شكم و اسب او يعني “ قمردايي ” از پوست سيبي كه درويش “ عديل شاه ”  عقيم مي دهد متولد مي شود. پيوند قمردايي با شاه‌اسماعيل يادآور پيوند قيرات با كوراوغلو است.

در داستان بابك نيز داريم كه اسب بابك هر سال در روز مرگ وي از ساوالان بيرون آمده به ياد بابك شيهه اي كشيده و دوباره به درياچه بالاي كوه فرو مي رود. در افسانه “ وفالي آت ” يكي از داستانهاي آذربايجاني اسب بامليك ممد سخن مي گويد و او را از خطرات آگاه و راهنمايي اش مي كند. در افسانه هاي تركان ياكوت در سيبري اسبهاي بهادران از سرزمين آفتاب مي آيند و با قهرمانان سخن گفته و آنها را از مهلكه رها مي كنند. اسب كؤگودي مرگن قهرمان داستان آلتاي ، “ ماآداي قارا ” نيز با او حرف مي زند.

اسب در طول تاريخ ثروت گرانقيمت مردم آذربايجان بوده است.  وجود اين ثروت و همچنين سنگهاي قيمتي و مستحكم فراوان سبب شده بود كه اقوام تجاوزگر آشوري هر از چند گاهي براي بدست آوردن غنايم جنگي اسب و سنگ و چوب به آذربايجان حمله كرده و سبب خرابي ها و خسارات فراوان شوند. لوحه اي از تيگلات پلاسر اول ( 1114 1076 ق.م ) اين موضوع را به خوبي بيان مي كند. هورري ها چند صد سال در تاريخ ، مستقل و سربلند زيستند تا اينكه آشوري ها توانستند آنها را مغلوب كنند.

 

تمـــدن كـــورقــــان:

يكي از مهمترين شاخص هاي تمدن و فرهنگ تركان باستان كه ادامه اين سنت در ميان پاره اي از قبايل و اقوام ترك تا امروز بر جاي مانده است برپايي كورقان ها يا تپه مزارهايي است كه در جاي جاي قلمرو تركان برپا شده است. به عبارت ديگر هر كجا كورقاني بوده ، طايفه تركي نيز بوده و هر كجا طايفة تركي ساكن بوده كورقاني هم از خود به يادگار گذاشته است. قديمي ترين كورقانهاي بدست آمده در آذربايجان مربوط به دورة مئزوليت ( سه تا چهار هزار سال قبل از ميلاد ) مي باشد.

نحوة برپايي كورقان ها بدين ترتيب بود : تركان قديم ابتدا مردگان خود را در داخل قبرهايي به عمق 2 متر به خاك سپرده سپس همراه با ملزومات زندگي اعم از اشياء سفالي ، اسلحه هاي آهني، طلايي، قطعه‌هاي زين و يراق به ويژه دهنه هاي اسب به گونه اي مخصوص و حلقه هايي قابل ستايش به سبك حيواني و گاهاً تعدادي خدمت كار و اسب دفن مي كردند. نحوة بخاك سپردن مردگان در تمام كرقان ها يكسان نيست ، بعضي چاله ها عميق و بعضي ها كم عمق هستند. بعضي ها مردگان را در حالت خميده به خاك سپرده و بعضي ها سوزانيده شده بر روي آنها ماده قرمز رنگ گل اوخري Ocer پاشيده مي شده‌است. پس از اين مراسم برروي چاله تخته هايي قرار داده و بنابر رسمي قديمي از تركان كه اين رسم در كتاب برهان قاطع اثر محمد بن خلف تبريزي در مادة آذربايجان نيز ديده مي شود هر فردي از افراد قبايل ترك بر اساس توانايي خود دامن خاك بر روي قبر مي ريخت و در نتيجه تپه بزرگي بوجود مي آمد كه با دايره اي از قطعه سنگها محصور مي گشت. تعدادي از اين گورها بدون مرده بوده است. بي شك اين گور ها به افتخار جنگجوياني كه دور از قبرستان خانوادگي تركان از پادر آمده بودند برپا شده است. هرودوت در سده هاي قبل از ميلاد كه با تركان ساكن اروپاي شرقي و بالكان و يوناني امروزين در ارتباط بوده اين رسم تركان را كاملاً مي شناخته است.

رسم برپا داشتن تپه هاي بزرگ به يادبود مردگان گرچه يادآور سنت قديمي تركان سومري و عيلامي در برپايي معبدشان به نام زيگورات مي باشد ولي در تاريخ  آذربايجان با نام اوغوز خاقان قهرمان اساطيري تركان كه تاريخ دانان وي را همان مته خان ، خان هون ها مي دانند عجين شده است. تاريخ چنين روايت مي كند كه اوغوزخاقان پس از فتح سرزمين هاي مختلف براي يادبود ، دستور به برپايي تپه‌هايي داده است و بنابه نوشته برهان قاطع وجه تسميه  آذربايجان نيز به خاطر همين تپه هاست. چرا كه در زبان تركي “ آذر/اَذر ” به معني بلندي يا تپه است. البته گفتني است اين وجه تسميه چندان موردي نداشته و جزو Folk Ethymology  يا وجه تسميه عاميانه مي باشد. جديدترين و علمي ترين ريشه شناسي نام آذربايجان از طرف مرحوم ميرعلي سيدوف ارائه شده است.  به نظر وي  آذربايجان مركب از           آس/آذ+ ار + باي + جان مي باشد.

در ميان مردم  آذربايجان نيز در مورد اوغوزخاقان روايت هاييست كه اوغوز بسيار عظيم الجثه بوده و بدين سبب به اين نوع تپه هاي مصنوعي يا كورقان ها “ اوغوز تپه لري ” يا تپه هاي اوغوز مي گفتند. همچنين امروزه در اوكرائين آثار كورقان هاي قديمي تركان ساكن اين سرزمين  قبل از مهاجرت روس ها را “ اوغوز ” مي گويند. وامبري توركولوژ مشهور مجاري نيز در اين باره مي گويد ‍: شرقي ها دوست دارند فضايل مقدسين خود را با قامت استثنايي كه براي آنها قايل مي شوند بالا ببرند. در ايران نيز به چندين سنگ قبر برخوردم كه از اندازه معمولي خيلي درشت تر تراشيده شده بود. همچنين در قسطنطنيه در كرانه آسيايي بوسفور و كوه موسوم به ژوزويه قبر درازي واقع است كه تركها به عنوان شخصيت برجستة مذكور در انجيل و يونان به عنوان اينكه خاكستر هركول درآن دفن شده به آن احترام مي گذارند . اين رسم در ميان تركمنان نيز به همان شكل قديم مانده است بطوريكه وقتي يكي از رؤساي برجسته يعني كسي كه به دريافت لقب باطور ( دلاور)نائل شده است بميرد رسم است كه يك تپه روي قبرش بر پا كنند هر تركمن واقعي بايد با ريختن دست كم هفت پارو خاك در آن شركت كند و از آن جهت است كه اين بناهاي يادبود خشن غالباً داراي شصت پا محيط و بيست و پنج تا سي پا ارتفاع مي شود.وامبري در بارة اين تپه هاي بزرگ توضيح مي دهد :اين رسم در نزد هون هاي قديم هم وجود داشته است و مجارهاي امروز هم گاهي آنرا بجا مي آورند چند سال پيش نيست كه به دستور كنت ادوارد كارولي يكي از اين تپه ها را در مجارستان به يادبود كنت شجن لي براي اثبات احترامي كه مردم به او داشتند ساخته اند . بي مورد نيست بدانيم امروزه رسم ريختن يك مشت خاك بر روي قبر در ميان اروپايي ها يادگاري از حضور تركان در اروپا مي باشد.

آلات و ادوات بدست آمده از اين كورقان ها نقش بسيار مهمي در پيشبرد مطالعات توركولوژي داشت . مطالعات باستان شناختي در پازيريك ، تپه هاي تركمنستان ، آذربايجان و آناطولي و غيره ، همه و همه ابعاد مهم ديگري ار حيات مادي و معنوي اجداديان را در هزاره هاي بسيار دور و تاريك تاريخ روشن ساخته است . بررسي هاي باستانشناسي در آذربايجان تعداد زيادي از اين كورقان ها را كه متعلق به 6-5 هزار سال قبل مي باشد مشخص مي كند مهمترين اينها عبارتند از :

در سلماس در روستاي “ ايستي سو ” قبر بزرگي به نام “ انيس ” وجود دارد كه بي شك اين قبر نوعي كورقان بوده و به اغوز مشهور بوده است محتمل است نام اوغوز در طي زمان به انيس تبديل شده است.

در منطقه كهنه شهر سلماس قبرستان وسيعي وجود دارد كه بي شك متعلق به سلماس قبل از جنگهاي عثماني صفوي مي باشد . چرا كه شهر سلماس در جنگهاي اشاره شده دچار چنان صدماتي شد كه حتي از صفحه روزگار محو شد . در اين قبرستان نيز همانند روايت هرودوت سنگهايي براي نشان دادن قبر هاي بزرگ تپه مانند چيده شده اند .

دژ مشهور زئويه در سقز كه آثار بسياري از اين كورقان دژ بدست آمده است . گفتني است سقز تحريفي از كلمه ساكاست .

در اطراف شهر نخجوان نيز تعدادي قبر بزرگ وجود دارد كه به قبر نوح مشهور است بي شك اينها نوعي كورقان باستاني مي باشد .

در حفاري هاي باستانشناسي سال 1896 ميلادي در نمين اردبيل ، يك كورقان كشف شده است. دمورگان از قبور اين ناحيه مقدار زيادي آلات و اسلحة برنزي و كوزه هاي سفالين كشف نموده است .

در شهرتيكان تپه(تكاب)نزديك مجموعه باستاني تخت سليمان ، مجيد تپه يك كورقان مي‌باشد.

تپه هاي اطراف خان كندي در قره باغ آذربايجان گور هاي دسته جمعي با وسايل و تجهيزات ديده مي شود .در كورقان منطقة خاچين جان ظرف استوانه اي به شكل سيلندر كه در روي آن نقوش برجسته وجود دارد و همچنين سفالهايي كه سطح خارجي آن صيقل شده و به رنگ سياه مي باشد كشف شده است.

كورقان هايي در ناحيه دوشانلي ، آرچادروز ، خان لار،بورسون لو ، ساري چوبان آذربايجان ديده شده است.

تمدن شومو تپه كه در اطراف رود كر آذربايجان تا گرجستان امروزين گسترده بود مربوط است به هزاره هاي 6 تا 4 قبل از ميلاد و تپه هايي چون تؤيره تپه ، قارغا تپه سي ، آرزاماس تپه سي ، گؤي تپه ، روس تپه و مهمتر از همه شومر تپه از ويژگيهاي اين تمدن ، وجود خانه هاي دايره اي شكل با پي سنگ ، ديوارهاي چينه اي و خشت خام ، اجاق هاي ساخته شده از گل، ظروف ساخته شده از سفال سياه ، خاكستري و قرمز رنگ با ابزارهاي سنگي ، اشياء و سلاح ها و زير آلات مفرغي ، طلايي و نقره مي باشد.ابزارهاي كشاورزي و بقاياي غلات و استخوانهاي گوسفند و گاو و نهره هاي سفالي حكايت از ترقي و توسعه كشاورزي و دامپروري دارند.

 

گوتي ها

عنصري از پروتو تركان كه در تاريخ قديم آذربايجان به خوبي درخشيده و در حيات معنوي و مادي آن نقش داشته گوتي ها بودند كه به نوشته هاي  ، انسان شناس فرانسوي در كتاب « چهرة آدمي » ، مردماني كه در عصر حاضر بين آذربايجانيها در ناحيه شوشا (قره باغ )زندگي مي كنند با تصاوير و مجسمه هايي كه از لولوبيان و گوتيان مانده است مطابقت دارد. گوتيان حدود پنج هزار سال قبل در قسمت غربي آذربايجان مي زيستند و با عيلاميان پروتوتورك قرابت ائتنيكي و فرهنگي داشتند و به سبب نفوذ فرهنگي و سياسي دامنه دارشان درآذربايجان ، در هزاره اول پيش از ميلاد همه اورارتوئيان و مردم مانا و ماد يعني كل سرزمين آذربايجان  را گوتي مي ناميدند . براي اولين بار اي . ر‎وسي  توركولوژمشهور ايتاليا در سال 1937 م در كنفرانس تاريخ ترك به ترك منشأ بودن گوتي ها اشاره كرده است وي همچنين در سال 1957 م پيشتر رفته و طي بررسي فرآيندهاي زبان شناسي در زبان تركي ، كلمه گوتي را واريانتي از شكل نوين اوغوز دانسته است . وجيهه خطيب اوغلو هم در مجله توركولوژي ضمن اشاره به اوغوز بوده گوت و كوت مي‌افزايد در كلمات GUD وGUT  دو حرف «ت»و «د» به حروف «س» و «ز» تبديل شده و كلمات فوق به اوغوز و اوزوز تبديل مي شود. در عصر بيزانس ما به كرات به كلمه اوز به عنوان نام قبيله برمي خوريم . G هم به K  و H  تبديل شده و كلمة كوز و هوز به وجود مي آيد.بعداً اين كلمات به كاس تبديل مي شود.به ديگر سخن كاس ها و توپونيم قارص مشتق از كلمة گوت مي باشد.ضمناً گفتني است« قيدار » نام الهه جنگ كاسيها بوده كه نيز نام شهري است در جنوب شرق آذربايجان و تأييدي است از حضور عنصر كاس در سرتاسر خاك آذربايجان.

از ديگر سو HUZ  هم با اضافه شدن حرف “ ر” به و خزر تبديل مي شود . اين گونه كلمات بعدها در كلمات قزاق ديده مي شود كه هر دو به معني سواره نظام هستند و كلمة Hetzer  آلماني به معني ملحد ، هر سه لغت ياد شده از كلمة خزر مي باشد. گفتني است خزرها ، نام قبيله و در عين حال امپراطوري بزرگي بوده كه در اوايل اسلام در مناطق ترك نشين صاحب قدرت بودند .خطيب اوغلو ضمن اشاره به بكار بردن كلمة Uz در دوران بيزانس مي نويسد كه ناميدن اوغوزها تحت عنوان Uz  با Us  قبلاً در سفر تكوين كتاب مقدس تورات قسم 10 آية 36 ديده شده است.جالب است بدانيم به عقيدة فراي ، پارس ها عيلامي ها را با نام اوجا / اوجه يا هوجه مي شناختند . نويسندگان يونان و روم كهن نيز اينان را اوخي / اوكي / اوزي مي شناختند . ي. يامپولسكي نيز اعتقاد دارد كه نام كويتان همان عنوان قومي است كه در منابع زمانهاي بسيار متأخرتر به شكل اوتيان و اوتي و اودي ضبط شده است و ظاهراً چنانكه وي مي گويد نامي است كه آلبانيان ساكن شمال آذربايجان خود را بدان مي خواندند و اين نشانه اي است از قرابت آلبانيان كهن با كوتيان پروتوتورك.

زماني اين عقيده رايج بود كه كاسيان همانطوريكه اشاره شد واريانتي از كلمة گوت مي باشد- هند اروپايي بوده يا لااقل چنان روابط و تماس نزديك با عناصر قومي هند اروپايي داشته كه زبان و فرهنگ ايشان به نحوي مشهود از آن متأثر گشته است ولي با پيشرفت علم توركولوژي مداركي به نفع مناسبات هند اروپايي هاو كاسيان وجود دارد چنان سست شد كه بالضروره يا بايه كاسيان را فاقد رابطه با هند اروپائيان مشهود يا غير مستقيم يا بسيار دورادور با عناصر اخيرالذكر مربوط دانست .البته به قول صابر رستم خانلي ما منكر تاريخ و مدنيت اقوام هند اروپايي نيستيم ولي امروزه مرضي پيدا شده است كه هر نمود فرهنگي را به هند اروپائيان نسبت مي دهند .

امروزه متخصصان با بررسي بيش از 21 اسم خاص باقيمانده از تركان گوتي به ترك منشأ بودن اين قوم اشاره مي كنند . مثلاً ايشقاويش ، سارالاقاب ، ايارلاقاب /اييارلانقاب و غيره . گفتني است ي.يوسفوف در كنار طوايف ترك تبار لولوبي و گوتي از طوايف ترك “سو” و “سورناكي” آذربايجان نيز بحث مي‌كندكه اطلاع دقيقي از آنها در دست نگارنده نيست.

 

اورارتو ها

براي اولين بار در قرن 13 ق .م در كتيبه هاي سالمانسار اول پادشاه آشور ساكن در شمال عراق از قبايل اورارتو بحث شده است .مسأله عبارتست از اتحاد قبايلي بنام اورارتري كه از اتحاد هشت قبيله تشكيل شده است .در قرن 12 ق.م نام اورارتوها از كتيبه آشوري ها محو شده و اين قبايل مورد بحث تحت نام نايري ظاهر مي شود.در دوران باستان درياچة وان ، نايري ناميده مي شود ولي از سدة نهم ق. م است كه كشوري مستقل بنام اورارتو بوجود مي‌آيد كه ساليان متمادي در برابر تجاوزات دولت آشور به آذربايجان ايستاده اساس تمدن و فرهنگ  پايدار آذربايجان در سده هاي ق. م بنا نهاد.اورارتوها در 400 كتيبه بجا مانده اورارتويي “ بي آي نيلي ” ناميده شده است .بنابر اين اورارتو نامي است كه آشوريها به آنها داده اند . با ادامه فشار دولت آشور اتحاديه بيشتري از آذربايجان ، دولت اورارتو پيوسته كه عدة اين اتحاديه ها را حدود 20 تا 40 امارت ذكر مي كنند.

ساردور اول كه عده اي معتقدند نام شهر سرده ري ( در نوشته هاي فارسي سردرود )از نام وي مشتق شده اولين شاه مقتدر دولت اورارتو بوده و به تدريج با محكم كردن قلاع و شهرهاي مرزي ، شهر توشپا (وان امروزين)را به عنوان پايتخت و شهر اوخلو/ اولهو (سلماس كنوني) را به عنوان مهمترين شهر اورارتو پس از وان انتخاب كرد. آذربايجان با تأسيس دولت مقتدر اورارتو و اتحاد قبايل پراكنده آن به تدريج وارد سيستم تمدني پيشرفته اي شده و كشاورزي با احداث كانال هاي مصنوعي آبياري به حد اعلاي پيشرفت خود رسيد.از ديگر سو متخصصين ، اورارتوها يعني مردمان باستان آذربايجان را ابداع كنندة فن قنات براي دستيابي به آب مي دانند .

از تصاوير شهر ها و قلاع بجا مانده از دورة اورارتوها چنين بر مي آيد كه اجداد باستاني آذربايجانيان قلاع خود را با شاخ گوزن و قوچ كه سمبل اقتدار و قدرت بوده مي آراستند .اين رسم كه ناشي از اعتقاد به توتميزم در ميان تركان قديم بوده امروزه نيز در ميان تركان معاصر به اشكال ديگر ديده مي شود .

مطالعة زبان اورارتوها ، وجه ديگري از فرهنگ و زبان پروتوتورك ها را به نمايش مي گذارد مانند سانقي بوتو(محل نگهداري گوسفندان حكومتي )، اتيل/ اديل به معني رود تاشتام ( داش دام)، بامش ديريك ( باش داراغ ) يعني سلسله كوههاي به شكل شانه . جالب اينكه دئريك / ديريك امروزه نام روستايي در كوههاي غرب سلماس مي باشد.قوروسپا (قوروسو) يا قوروچاي وغيره.

 

مانناها

مانناها قديمي ترين دولت معتبري است كه در اراضي جنوبي آذربايجان تشكيل گرديده بود. اينان اولاد بلافصل گوتي ها و لولوبي ها هستند. كه در كوران كشمكش هاي آشور و اورارتو و در جريان تقابل و برخورد آنها نضج گرفته و به ناچار براي ادامه حيات خود گاه با آشوريان پيمان اتفاق مي بست و زماني با اورارتوها.

ماننائيان هم مانند گوتي ها و اورارتوها بودند و رفتارشان بسيار همانندي با اورارتوئيان داشت. شاهان ماننا داراي شوراي شيوخ بودندو كشور را با نظر آنان اداره مي كردند .اعضاي اين شورا (قوريلتاي ) را پيشوايان ، سران محلي ، بستگان شاه و فرمانروايان تشكيل مي دادند .كشور ماننا به ايالتهاي سوريكاش (سقز)، مشي (بخش علياي جيغاتاي )،اوئيشه يش( كرانه شرقي درياچة اورميه )، آرسيانش وارشته يانا تقسيم مي شده است .در منابع آشوري عنوان حاكم “شاكنو”آمده است كه در رأس يك ايالت قرار داشتند كه خدايان يا صاحبان دهكده ها “بل آلي ” خوانده مي شده و فرهنگ و تمدنشان در سطح اورارتو بود. زبان ماننائيان نيز مانند ساير طوايف ترك تبار سومري ، لولوبي ، گوتي ، هورري ها و غيره از نوع التصاقي بوده كه به آن پروتوتورك گفته مي شود. عللي كه اين زبان ها را از نوع پروتوتورك مي دانيموجود تشابه ظاهري كلمات ، صوتي و گاهي يكساني معاني در تركي امروزي و زبانهاي قديم اين منطقه است.مثلاً آت در اسامي “ آت تاركيت تا ” “ آيدات تواين شوشي ناك ” “هورپ آتيلا ” “آت كال شو ” يا “ آت كال سو” . “ آدا” يا “آتار” به معني پدر است و چنين به نظر مي رسد كه با آتاي تركي امروزين همانندي دارد. كلمة تاش به معني برادر و هم شان در تركيب كلماتي بسيار نظير “ سيموت وارتاش ” “ لي لا ايرتاش ” “اون تاش گال ”در تركي امروزين نيز رايج است مانند قارداش ، يولداش ، وطنداش و غيره.به واژه هايي چون خان در شوماخان ، گون ( آفتاب ) در گون گونون و سو ( آب ) در ماسو نيز مي توان اشاره كرد.

از لغات پروتوتركي كه در آذربايجان باستان رايج بود مي توان به نمونه هاي زير اشاره كرد: “سارگون” دوم شاه آشور نام “اوايش ديش ” را در كتيبة خود ذكر مي كند اين نام كه به صورتهاي مختلف خوانده مي شود از دو كلمه تشكيل يافته است يكي “ اوايش ” “ ويش” “ بيش/ ئبش” به معني پنج و ديگري ديش “ دندان” و تركيب آن به معني پنج دندان مي شود. بعدها حمدالله مستوفي قزويني در همين اراضي از كوههايي كه فارس ها پنج انگشت و تركها بئش بارماق مي نامند نام مي برد. آشوربني‌پال در سدة 7 ق.م از دژي به نام “ ايشتاتي ”  از دو جزء ايستي و تي بوجود آمده كه ايستي به معني گرم و تي در تركي باستان آذربايجان پسوند مكان مي باشد با تبديل تي و لي كه قانونمند و عملي است كلمة مزبور به صورت ايستي‌لي يعني جاي گرم يا محل آتش در مي آيد. يا در كتيبه هاي آشور به نام اوشاكايا برخورد مي كنيم كه امروزه نام شهر اسكو نيز داريم به نظر مي رسد اوشكايا همان كلمة “ اوچ قايا ” باشد.

علاوه براين لغت هاي تركي باستان عده‌اي نيز توانسته آند از طريق فقه اللغه وجود تركان را درسده‌هاي 14 ق.م در آذربايجان اثبات نمايند از جمله يامپولئسكي كه به نوشته او اقوامي در اطراف درياچه اورميه در سدة 14 ق.م زندگي مي كردند كه به نوشته او در منابع آشوري توروك ها ناميده شده اند در سنگ نوشته هاي ميخي اورارتويي هم سخن از ايلاتي در اراضي آذربايجان رفته است كه قومي به نام توريخي در اوايل هزاره اول ق.م در آنها زندگي مي كردند. گفتني است عادله آيدا در طي مقاله اي تحت عنوان “ توركون منشأيي ”  يا منشأ تركان اشاره به اين دارد كه در تركي قيرقيزي و باشقيردي و تاتارها كلمة “ تورك ” “ توروك ” “ تؤروك ” تلفظ مي شودو در ناحيه قازاق آذربايجان نيز تلفظ توروك ديده مي شود به نظر وي تبديل كلمه “ توروك ” به “ تورك ” در زمان دولت گؤگ تورك انجام يافته است.

همچنين يامپولئسكي بر اساس منابع يوناني سخن از مسكوني بودن‌ آذربايجان در سدة 5 ق.م با           “ ايراكي ”ها رانده است وي از طريق فقه‌اللغه به اين نتيجه رسيده است كه منظور از “ توروك ” “ توريخ ”  “ ايراكي ” ها همان تركان هستند.يامپولئسكي در مورد ديگر با استناد پومپونيوس مي نويسد كه تركان در اوايل سدة اول ق.م وحتي پيش از آن در چراگاههاي شروان و دشت ميل زندگي مي كرده‌اند. وي از اين اطلاعات به اين نتيجه رسيده است كه زبان تركي در اراضي آذربايجان در دوران قبل از ميلاد رايج بوده‌است.

در داخل قلمرو حكومت مانناها با توجه به نوشته هاي ميخي قبايل اوت/تيو و اودين زندگي مي‌كردند كه به نوشته يوسفوف اودين‌ها به نوشته پيليني در نزديكي آلبان در شمال رود ارس مي زيستند.

 

ســـاكـــاهــا:

ساكاها يا سكاها از جمله اقوام ترك تباري بودند كه بيش از سه هزار سال قبل در آسياي مركزي مي‌زيسته و در ادامه كوچ ساليانه و ممتد خود به غرب و جنوب غرب آمدند. كوچهاي سالانه و ممتد تركان به مفهوم امروزين كوچ ايلات نمي باشد كه در طي آن ايلات از نقطه اي به نقطة ديگر حركت كنند بلكه در كوچهاي تركان باستان ، اصل پيوستگي طوايف در طي زمان كاملاً رعايت مي شد. شايد بهتر باشد بجاي كلمة كوچ از كلمة پخش Disspertion استفاده كنيم.

با ورود سكاها به آذربايجان در حدود 2800 سال قبل از طرفي عامل سياسي نويني در تاريخ آذربايجان بوجود آمد و از طرف ديگر صندوق هايي از فرهنگ و هنر برگنجينة تمدن و فرهنگ آذربايجان افزوده شد. اينان چندي درآذربايجان دولتي تشكيل‌دادندكه به نظردياكونوف درحدود سالهاي2 674 ق.م داراي موقعيت استواري بود. به نظر تركشناس مشهور زكي وليدي طوغان اطلاعات بدست آمده از شيوة عادات و سنن ، اخلاقيات، اعتقادات، مراسم تدفيني و ساير ، همانندي عجيبي با تركان هون و گؤگ‌تورك و حتي تركان امروزين دارد. آنها همچونساير تركان، قميز مي نوشيدند، شير را خشكانيده كشك درست مي كردند و در چادرهاي قبه دار تركان مي زيستند. مراسم مذهبي و سوگواريهاي آنان كه در كتاب هرودوت مندرج است همانندي عجيبي با مراسم عاشوراي تركان آذربايجان دارد.

عدة زيادي از دانشمندان از جمله زكي وليدي طوغان ، بارتولد و غيره با استناد به كتب وزين « ديوان لغات الترك » و « قوتادقوبيليگ » بر اين عقيده اند كه افراسياب تورانيان همان آلپ ارتونقاي مشهور و خاقان تركان بوده است. گفتني است آلپ اورتونقا ازتركيب سه كلمة جداگانة آلپ ( قهرمان ) ، ار( مرد )و تونقا(حيواني پلنگ آسا كه فيل را بدرد مانند يوزپلنگ ) تشكيل شده است. پس الپ ارتونقا به معني قهرماني به زورمندي تونقا مي شود.

داستان افراسياب ( آلپ ارتونقا ) يكي از داستانهاي قديمي تركان مي باشد كه قسمتي از آن در كتاب نفيس ديوان لغات الترك محمود كاشغري ضبط شده است. در شاهنامه ظبط است كه آلپ ارتونقا به جزيره‌اي در چي چست ( درياچة اورميه ) پناه مي برد. در آنجا به دست هوم نامي گرفتار شده تحويل كيخسرو شاه ماد مي گردد. به احتمال بسيار زياد اين محل گرفتاري همان كاظم داشي در 40 كيلومتري جنوب سلماس در ساحل درياچه اورميه مي باشد كه قبلاً بصورت زيارتگاهي درآمده بود. به هر حال پس از دستگيري آلپ ارتونقا و كشته شدن وي تمام تركان در ماتم فرورفته، اشكهاي خون‌آلود ريخته جامه ها را دريده، سرها را زخمي كرده و نوحه و مرثيه هاي زيادي سرودند و در موقع مراسم دفن آلپ ارتونقا اوزان ها ( اجداد تاريخي عاشيق هاي امروزين آذربايجان ) اغي هاي زير را با قوپوز ( نوعي ساز دستي ) مي‌خواندند.


 

الب ارتونكا اولدويمو                                 اوذلك اوجين الديمو                 ايسيزاژون قلديمو                                      امدي يؤره‌ك يير تيلور و                


 
 

 

آلپ ارتونقا اولدي مي                             فلك اوجون آلدي مي                              يامان دونيا قالدي مي                                 ايندي اوره ك ييرتيلير                             


 

فارسي:

 


 

آلپ ارتونقا ( افراسياب ) مرده است                     آيا  زمان ، انقامش را گرفت                               و دنياي فاني مانده است ؟                              حال دلمان پاره پاره مي شود                  


 

امروزه بسياري از توپونيم هاي قديم آذربايجان نام ساكا را دارد “ ساكاسينا بالاساكان             شكي /شاكي ، زاقاتلا/ساكاتالا، گنجه قانساك و س.

امروزه ياكوت ها به خودشان ساها يا ساقا ( انسان ) مي گويند.

 

مـــــادهــــــا:

برخلاف آنچه كه امروزه شايع شده مادها نه يك قبيله منفرد بودند كه به اصطلاح از ساير آرياييها جدا شده و در آذربايجان ساكن شده اند و نه به رغم عقيدة شايع داير بر اين كه منابع مربوط به تاريخ ماد فوق‌العاده ناچيز است ، منابع آشوري از قرن نهم تا هفتم ق.م نه تنها براي احياي تاريخ آذربايجان كافي است بلكه جزئيات مهمي را نيز روشن مي سازد.

با تغيير و تحولات در اوضاع سياسي آنروزگار آذربايجان، هفت قبيلة آذربايجان باستان كه قبلاً جزو اتحاديه ماننا و اورارتو و ساكايي بودند اتحاديه اي تشكيل دادند مه بعدها يونانيان باستان آنها را ميد يا آنچه ما ماد مي دانيم ناميدند.اين قبايل را هرودوت چنين نام مي برد:

1 بوآساي Bousai      2 پارئلاكئنوي Parela Kenoi       3 آستروخات  Stroukhotes  4 مغ Magai      5 بوديو  Boudioi     6 آريزانتو Ariazantoi       7 ماد Mid

امروزه معاني تمام هفت قبيله ماد در زبان تركي اشتقاق يابي شده است.

مغ نام قبيله اي بود كه در عين حال مقام روحاني داشتند كه بعد از توسعة نفوذ زرتشتي آلزاماً به آن دين گرويده تبليغ و اصلاح تعاليم آن را در اعصار خود گرفته و به تدريج موفق به تشكيل طبقه روحاني متنفذ شده و كار انحصار طلبيشان به جايي رسيد كه واژه مغ با موبه زرتشتي مترادف گرديد. عموم مردمان مغان مقدس را احترام مي كردند ، امور عامة خلق بر طبق نصايح و موافق صلاحديد مغان ترتيب و تمثيت مي گرفت و مخصوصاً در دعاوي اشخاص دقت مي كردند و با نهايت مواظبت ، جريان وقايع را مد نظر گرفته فتوي مي دادند و ظاهراً هيچ چيزي را مردمان درست و قانوني نمي دانستند مگر آنكه به تصديق مغي رسيده باشد و عمده ترين اموري كه مغان به آنها مي پرداختند غير از اجراي مراسم ديني عبارت بود از قضاوت و ثبت ولادت افراد ، اخترشناسي و پيشگويي و تعبير خواب و وعظ ، ام.ري از اين قبيل و عشريه و صدقات و جرايم ديني و نيز املاك. شامان ها يا قام ها كه به نامهاي مختلف اوزان ، باخشي/باخسي/باقسي/بخشي آمده كاري جز كارهاي فوق انجام نمي دادند.

مطالعة نامهاي شهرها و ولايات ماد نشان مي دهد كه آنان آريايي نيستند.

 

كيمـــــريـــــان:

كيمري ها كه انرا مركب از (قام + ار) مي دانند مدتها قبل از ورود به آذربايجان در شمال درياي سياه و ساير مناطق ترك نشين مي زيستند. يك گواه وجود دارد كه كيمريان در قرن هشتم ق.م در آذربايجان اقامت داشته‌اند و اين نامه‌اي است از طرف شخصي به نام “ آراد سين ” به عنوان منادي دولتي آشور و ظاهراً مربوط است به زمان جنگ كيمريان با اورارتو ها در فاصله سالهاي 720 و 714 ق.م.

 

اسكيت ها:

اسكيت ها طايفة ديگري از تركان بودند كه منابع شرقي آنها را ايشگوز ( ايچ اوغوز ) قيد كرده است. حسن آتا آنان را ايسكي/اسكي تورك مي داند. هرودوت نقل مي كند كه اسكيت ها از طريق دميرقاپي دربند به آذربايجان آمده در آذربايجان با اتحاديه ماد جنگيده و حكومت آذربايجان را به مدت سه دهه در دست گرفتتند و وارد ائتنيك و فرهنگ آذربايجان شدند. ميزي اولو طوايف اسكيف را چنين مي شمارد :  كاللي پيه ها ، آمازون ها، اكينچي اسكيف، چاراسكيف، آندروفاق ها، نئور Nevr ، بودين Budin ، ساورومات ها، قئلون Gelon ، آرقي پئي Argippey ، ايسئدون Issedon ، ماساژئت Massaget ، هيساقئت Hissaget . نئورها به توتم گرگ اعتقاد داشتند و همچون هونها شمشير را نعمت الهي شمرده و به آن احترام مي گذاشتند.

آلتاي ممدوف معتقد است براي بررسي دقيق روابط بين يونان و اوغوزها  اسكيت ها ( ايچ اوغوزها ) تدقيق كتاب ده‌ده‌قورقود لازم است.

پروفوسور ائي. علي بيگ زاده در مقاله‌اي تحت عنوان « قديم اسكيدلرين ديلي»، ( زبان اسكيدهاي قديم) اشاره مي كند كه زبان تركي اسكيت ها قبل از ميلاد از سرحد هاي خود فراتر رفته و تا به يونان رسيده بود. بيهوده نيست كه هرودوت و ديگر تاريخ دانان آن سامان به اقوام ترك آشنايي كامل داشته و آداب و رسوم آنان را قيد كرده‌اند. براثر اين ارتباط و آشنايي است كه سوژه هاي اساطير تاريخي و فرهنگي تركان باستان نظير داستان هاي ده‌ده‌قورقود و قهرمان هاي آن نظير تپه گؤز به ميان اساطير يوناني رفته و به صورت سيكلوپ درآمده است. در زمان حملة اسكندر به قلمرو هخامنش ها، آتروپات فرمانرواي آذربايجان از آمازون ها صد زن سواركار را براي اسكندر جهت نمايش فرستاد.