
كره سني هاي سلماس تقريبا آداب و رسوم مشترك بهم دارند و در اعياد و مراسم مذهبي با ديگر افراد سلماس فرق مي كنند . از جشنهاي ملّي مانند نوروز و ديگر جشنهاي كشوري از ابتدا خود را كنار مي كشيدند مگر به زور و اجبار حكومت وقت و آن هم با بي اعتنائي رغبت نشان مي دادند ولي در عوض دو عيد فطر و قربان را هر چه با شكوهتر بر گزار مي كردند و الان هم ادامه دارد حتّي ديگران اين دو عيد را عيد سنّي ها مي ناميدند .مراسم جشن عروسي نيز با بقيه متفاوت است .
معمولا رسم عروسي به اين شكل بر گزار مي شد و هنوز هم با كمي تغييرات پا بر جاست . ابتدا بعد از عاشق شدن دختر و پسر يكي از نزديكان پسر يعني خواهر يا دختر عمو يا عمّه با دختر صحبت مي كنند اگر راضي باشد به پدرش واگذار مي كند در غير اين صورت رد ميكند چون زماني كه صحبت به پدر و مادر برسد بايد اين كار انجام گيرد و غرورشان اجازه نمي دهد لغو گردد, بعد يك نفر به طور رسمي از پدر دختر خواستگاري مي كند و دو باره آنهم چند روزي فرصت مي خواهد تا با اقوام خود مصلحت كند چندي بعد براي جواب مثبت همان فرد كه خواستگاري كرده بود به خانه دختر مي رود و ايندفعه روز نامزدي را تعيين مي كنند و زماني كه از طرف پدر دختر جواب مثبت گرفته شد پدر پسر نيز نزديكان خود را براي مصلحت جمع مي كند و با هم مشورت مي كنند و روزي كه به خانه عروس مي روند ابتدا مي نشينند و بعد از چند دقيقه يك نفر ريش سفيد سخن آغاز مي كند و مي گويد چرا سوال نمي كيند براي چه آمده ايم و يكي ديگر از طرف دختر كه ريش سفيد است مي گويد آمديد به روي چشم خانه خودتان است آن ديگري مي گويد نه ما يك مرامي داريم كه اينجا آمده ايم ما آمديم با فرمان خدا و شرع پيامبر براي خواستگاري دختر تان فلاني به پسرمان فلاني . يعني مي خواهيم پسرمان را به نوكري قبول كنيد .
رئيس طايفهء دختر نيز كه قبلا با هم مشورت كرده اند مي گويد يك دختر قربان خانواده شما باشد اين چه حرفي است بعد كه جواب مثبت گرفتند يك فاتحه مي خوانند و كف مي زنند و به زنها دستور مي دهند كه انگشتري به انگشت دختر وارد كنند و همچنين يك شال نيز به عروس مي دهند كه اين انگشتري و شال از مليونها پول محكم تر است يعني به گفته خود پا بند مي مانند و به اين مراسم اوّليه ( هه بلي) ميگويند ديگر از آن روز ببعد نامزد همديگر مي شوند ولي حقّ صحبت و ديدن همديگر را ندارند تا روزي كه نكاح مي كنند و به خانه داماد مي برند (امّا نا گفته نماند امروزه آن عادتها از بين رفته از آن روزي كه نامزد مي شوند با هم به گردش مي روند و به خانه همديگر رفت و آمد دارند ) خلاصه اين هنوز نامزد اوّليه است يعني (يالا نچي شال) و بعد از مدتي هرموقع آمادگي داشته باشند دو باره يك جشن ديگر بر پا مي كنند ودر اين جشن از اوّل صبح تا غروب چائي مي دهند و به نزديكان نهار مي دهند و به اين نيز چاي مصلحت(مصلحت چايي) مي گويند ودر اين مراسم نيز مقداري وسايل از طرف داماد به عروس خريده مي شودو همچنين شيريني خوراني(شيرني ايشماغ) نيز مي گويند و دو باره مدتي بعد خود را آماده مي كنند براي جشن عروسي ودر روز معين چند نفر از نزديكان داماد و عروس براي خريد پارچه به عروس و داماد به نزديكترين شهر مي روند كه در اين خريد بيشترين خرج به عهدهء پدر داماد مي باشد و ناهار نيز به عهدهء پدر داماد است ودر ضمن از طرف داماد به نزديكان عروس خلعت خریداری مي شود و حتّي ممكن است تا صد قلم خلعت گرفته شود .و هر چه مي خرند همه شان را به خانه داماد مي برند تا يك روزي همهء آن پارچه ها را به اطرافيان نشان بدهند و قوم و خويش نيز يك چيزي هر كس به توان خود براي عروس مي خرند و به عنوان هديه به عروس و داماد مي دهند اين مراسم كه تمام شد شروع مي كنند به جشن عروسي كه روز اوّل چايي و ناهار و شام مي دهند . شب حنا (حنا گجه سي) تا ساعت تقريبا دوازده عروسي مي كنند و بقولي (ياللّي )مي روند و ساعت دوازده ببعد از طرف داماد غنچه(خونچا) به خانهء عروس مي رود و از طرف عروس نيز يك جفت كفش و يك عدد ساعت مچي به داماد هديه مي شود ودر اين مراسم به عنوان تفريح استكان و مرغ از منزل عروس بر مي دارند يعني مي دزدند ولي اين دزدي زشت نيست عادت است و دزديدن مرغ به منزله اولاد زياد داشتن است .
و بعد از بر گشتن از خانه عروس پسرهاي جوان در منزل داماد و دختران جوان در منزل عروس مي مانند و در دستشان حنا مي گذارند. صبح فردا رسم است تعدادي از جوان ها داماد را به حمّام مي برند و در اين مدّت تا شب همان روز داماد از خود اختياري نخواهد داشت و ممكن است اورا بدزدند و حدود ساعت دوازده مراسم لباس پوشاندن داماد انجام مي گيرد يعني يك عاشق ابتدا داستاني از كور اوغلي يا عاشق قريب يا غيره... را براي مردان حكايت مي كند سپس لباس داماد را به مجلس مي آورند با صلوات و مبارك باد . و عاشق ابتدا داماد را مدح مي كند سپس يكي يكي كت و پيراهن و كلاهش را مي پوشاند و بعد از مراسم ياد شده مي گويد من دو تا دستمال فروشي دارم و خيلي هم گران هستند (البتّه به عنوان مزاح) در اين وقت چند نفر خود را آماده مي كنند براي خريد دستمال و ساغدوش و سولدوش شدن بعد از جرّ و بحث دو نفر جوان از دوستان و نزديكان داماد به عنوان (ساغدوش و سولدوش) دستمال ها را از دست عاشق مي گيرندو هديه اي به او مي دهند و بلا فاصله داماد را از مجلس پيش مردم به بيرون مي برند ودر اين مدّت مواظب مي شوند كه كسي داماد را ندزدد واگر بدزدند بايد جريمه بزرگي را متحمّل شوند و همان روز دو باره در خانه داماد نهار خورده مي شود وعصر همان روز تعدادي از ريش سفيدان براي نوشتن جها زيه به خانه عروس مي روند و جهاز نيز عبارت از چندين جفت جوراب دست باف و فرش و تمام وسايل نياز روز مره يك خانواده معمولي و در عوض مقداري پول هم بعنوان شير بها به پدر عروس از طرف داماد داده مي شود . بعد از نوشتن جهازيه دوباره در مقابل خانه عروس ياللّي میرقصند و مي گويند(سيز ورين بيزيم گليني قيني باغلاسين به ليني) در آنجا عروس را بعد از بزك كردن شال بزرگ به او مي پوشانند طوري كه حتي صورتش نيز ديده نشود ودو نفر مرد از نزديكان داماد دستان عروس را مي گيرند و از منزل خارج مي كنند ودر حال گفتن خانه تان آباد باد(اویز آوادان) و با صلوات عروس را به طرف منزل داماد مي برند ودر راه يكي با صداي بلند اشعاري از كور اوغلي مي خواند و در حياط خانه داماد به پشت بام مي رود و سه تا سيب و يا بيشتر به طرف عروس پرتاب مي كند و شيريني و آجيل و پول خرد نيز به سر عروس مي پراكنند و مادر زن عروس يعني مادر داماد يا خواهرش در زير پاي عروس جارو مي سوزانند و اسپند دود مي كنند و يك نعلبكي نيز در زير پاي عروس مي گذارند تا بشكند و حتّي گندم و يا بلغور نير مي پراكنند كه بمنزله بركت است . و بعد از اين مراسم دوباره در همان شب شام مي دهند و بعد از شام هركسي به خانه خود مي رود و به منزله اين است كه مراسم تمام شده و در همان شب ساغدوش و سولدوش داماد و عروس را به هم مي سپارند و به خانه خود مي روند و معمولا سه روز بعد داماد و عروس به خانه پدر عروس مي روند و در روز هفتم دوباره اين دفعه هدايايي از طرف فاميل هاي عروس به خانه داماد مي برند و در خانه داماد نهار يا شام مي خورند و معمولا هر كسي هداياي خود را در يك سيني بزرگ رديف مي كنند و به ديگران نيز نشان مي دهند و يكي نيز در اوّلين عيد فطر باز سيني هاي پر از هدايا از طرف اقوام عروس به خانه داماد و عروس مي آورند باز شام مي خورند. به اين ترتيب اين عروس و داماد به بقيه افرادي كه تشكيل خانواده مي دهند قاطي مي شوند والسّلام مبارك باد....
حیدر سعیدی