جریان
اعدام زاهد سلطان کدخدای شکریازی:
در زمان ستار خان و باقر خان در تبریز آنهایی که
مخالف استبداد بودند آن ها را مجاهد می گفتند و از این مجاهد ها در روستای
شکریازی زیاد بودند و کدخدا با تعدادی از مجاهد ها نا مه ای به تبریز می نویسند
و وفا داری خود را نسبت به مشروطه خواهان اعلام می کنند و به مخالفت با اربابان
می پردازند و از این ببعد همیشه با مجاهدان تبریز در تماس می باشند .
در یکی از روز های تابستان دو نفر از مباشران
ارباب از خوی می ایند و می خواهند از ده غلّه جمع کنند ولی بنا به دستور
کدخدا(زاهد سلطان) وسایر مجاهدان اهالی از دادن غله خود داری می کنند و مباشران
ارباب دست خالی به شهرستان خوی برمیگردند چند روز بعد دو نفر اسب سوار برای
بردن زاهد سلطان و ملا طاهر عظیمی به پیش ارباب می آیند و چون فصل کار یعنی
تابستان بود مرد ها به مزارع رفته بودند ولی زن ها با چوب و تبر و بیلچه به
ماموران ارباب حمله می کنند ولی کد خدا مانع از کار آنها می شود در نتیجه این
دو نفر را به خوی پیش ارباب بنام حاجی خان می برند چنانکه در آن زمان اربابان
همه کاره بودند و بلا فاصله دستور می دهد آن دو را به زندان می اندازند دو روز
بعد بدون محاکمه صبح زود زاهد سلطان را از زندان خارج کرده پیش ارباب می برند و
ارباب در آن دستور می دهد اورا در حیاط ارک خوی بدار می آویزند و 24 ساعت در
بالای دار می ماند سپس خبر به روستا می برند که زاهد سلطان را بدار آویخته اند
و حالا نوبت ملا طاهر است و روستائیان دست بکار می شوند و گویا با زندان بان
قرار می گذارند در قبال یک خورجین طلا او را فراری دهند و بلا فاصله در عرض دو
روز یک خورجین طلا از ده جمع می کنند و در همان شب اورا بوسیله زندان بان فراری
می دهند و بعد از چند روز متوجه می شوند گویا یک نفر از اهالی ماکو که گناهی هم
نداشته بنام ملا طاهر شکریازی بدار می آویزند .
در مورد اعدام زاهد سلطان عاشق بهلول اشعاری
سروده متاسفانه یادم نیست جا دارد با این اندک خلاصه کنیم:
بیرمینه یدیم بؤز آتیمین اؤستؤنه
بیرگده یدیم شکریازی دؤزؤنه
بیر باخایدوم حاج اغا ، میرزاآغانون اؤزؤنه
اؤزؤن آغلاسین ، آغلاسین اشید ن قارا
باغلاسین
لازم به ذکر است که حاج آغا و میرزا آغا پسران
زاهد سلطان بودند
حیدر سعیدی